عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

442

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

و الطّلع لم يبد لها : * هذا أوان الرّطب يعنى : دروغگوتر از فاخته ، كه در ميان شاخه‌هاى ستبر خرما - كه هنوز شكوفه نكرده - گويد : اينك فصل رطب است ! كذب مسيلمة . ابو ثمامه مسيلمة بن حبيب الحنفى از مردم يمامه بود . صاحب حقّه‌ها و سخنان موزون و دروغها و شعبده‌ها بود . در پيش از هجرت و روزگارى كه پيامبر ( ص ) هنوز در مكّه بود ادّعاى پيغمبرى كرد و زان سپس يكسره ، گاه پنهان مىشد و گاه آشكارا ، بودى كه نيرومند مىگرديد و بودى كه ناتوان مىشد . مردم يمامه دربارهء او دو دسته بودند : دسته‌اى ديگر او را بزرگ مىشمردند و سخنان و پيغمبرى او را باور داشتند و دسته‌اى ديگر او را سبك مىداشتند و بر او مىخنديدند . او مىگفت : من در پيامبرى انباز محمّد ( ص ) هستم و جبريل همان‌سان كه بر او فرود مىآيد ، بر من نيز فرود مىآيد . و رجّال بن عنفوة از ايمان آورندگان به او بود ، پر به تير او مىنهاد و هيزم خود به ريسمان او مىبست و همواره در يارى و پشتيبانى وى كوشش مىنمود . مسيلمه مىگفت : اى بنى حنيفه شما شايسته‌تر از قريش هستيد كه پيامبر از ميان شما ظهور كند و سرزمينهاى شما و آباديهاى پيرامون شما از آنها بيشتر و فراختر است . بدانيد كه جبرئيل همان گونه كه به صاحب آنها در مىآيد به من نيز در مىآيد . هنگامى كه پيامبر ( ص ) به مدينه آمد ، و سخنانى را كه مردم دربارهء مسيلمه مىگفتند شنيد ، روزى در ميان مردم برخاست و چنين خطبه آغازيد : « اما بعد ، براستى ، اين مرد كه شما در كار او بسيار مىگوييد و بزرگش مىداريد يكى از سى تن دروغگويى است كه پيش از دجّال بيايند » از آن روز باز ، مسلمانان او را مسيلمه كذّاب خواندند و به او ناسزا و عيب گفتند و كوچك شمردند . و مسيلمه در يمامه بود و در نيرو بخشيدن به كار و حال خويش آسانيها و